کتاب کوچک تاب آوری – راهنمای عملی برای روزهای بحران – نوشته سارا فردرو

این ها از دلِ تجربه‌های واقعی نوشته شده؛ تجربه‌هایی ساده، کوچک و روزمره، اما سرشار از لحظه‌هایی که ذهن انسان را در سخت‌ترین بحران‌ها امیدوار نگه می‌دارند.

من متخصص نیستم و نمیخواهم دستورالعمل پیچیده بدهم.

من فقط اینها را زندگی کرده‌ام؛ آن هم در روزهایی که جهان بیرون پر از جنگ، ترس،  انواع کمبودها، مرگ و بی‌نظمی بوده.

در تمام این سال‌ها فهمیدم تاب‌آوری چیز بزرگی نیست؛

تاب‌آوری یعنی، کاری که همین حالا از دستت برمی‌آید را انجام بدهی— خیلی کوچک، اما با حسِ مسئولیت.

یعنی بتوانی در اوجِ آشوب، هر روز صبح پرده‌ها را کنار بزنی؛

زباله را هر شب سرِ ساعت همیشگی بیرون بگذاری؛

تراسی را که مدت‌هاست منتظر مانده امروز بشویی؛

یا فقط یک لیستِ کوچک از کارهای فردایت بنویسی.

تاب‌آوری یعنی نگه‌داشتنِ ذهن، بدن و خانه در یک وضعیت امنِ ساده.

یعنی تعریف کردنِ «دایره‌ی وظایف» — و حفاظت از آن.

این تجربه‌هایی کوچک، اما واقعی؛ کارهایی ساده، اما تعیین‌کننده هستند.

اگر از بحران خسته‌اید، اگر حس می‌کنید جهان بزرگ‌تر از توان شماست، به خودتان یادآوری کنید که:

شما قرار نیست همه چیز را حل کنید.

فقط باید نقطه‌ای را که زیر پای خودتان است محکم نگه دارید.

«من مسئولم»

گاهی از من می‌پرسند: «انقدر اخبار می‌خونی، اعصابت خورد نمی‌شه؟»

نه. واقعاً نمی‌شه. چون من خبرها رو برای غرق شدن و تصمیم گرفتن نمی‌خونم؛ من خبرها رو برای انجام دادن یک وظیفه دنبال می‌کنم، وظیفه من در زمان جنگ این بود که اخبار را در یک گروه خانوادگی ارسال کنم. ذهن من درگیر مسئولیتِ انتقال اطلاعاته، نه درگیر آشفتگیِ محتوا.

برای من، تاب‌آوری یعنی همین:

کارهای کوچک، با حسِ مسئولیت.

هر روز یک دوش کوچک می‌گیرم، خودم را با خرده‌کارهای ساده سرگرم می‌کنم.

مثلاً برنامه‌ریزی می‌کنم فردا بروم تسمه‌ی کولر را عوض کنم، یا اینکه امروز شوره‌گیر کولر بخرم.

خب هنوز هوا خنکه و فصل کولر نیست ولی این کارها توی لیست انجام کارهایم بوده و الان کار دیگری برای انجام دادن ندارم پس کارهای عقب افتاده یا آنهایی که باید در آینده تیک بخورند را انجام میدهم

دیروز تراس را کمی آب و جارو کردم، لولای در را روغن زدم تا صدا ندهد و لباسهای زمستانی را جمع کردم.

این کارهای کوچک، برای من نشانه ی زنده‌بودن‌اند.

من هر روز یک لیست کارهای خیلی کوچک می‌نویسم.

ممکنه کاری همان روز انجام بشه، ممکنه چند روز یا یک ماه بعد.

اما مهم اینه که توی لیست هست؛ یعنی توی ذهنِ من جایی دارد و من مسئول انجام دادنش هستم.

تفاوتش با انجام دادنِ کارهای روتین اینست که:

من کارها رو انجام نمی‌دهم چون «باید» انجام بشن؛

من کار رو انجام می‌دم چون “مسئولش هستم.”

همین حسِ مسئولیت به کارهای کوچک معنای بزرگ می‌دهد.

مثلاً اون چوب‌لباسی پشت در حمام که وقتی در باز و بسته میشد صدا می‌داد، شاید خیلی‌ها نادیده‌ بگیرنش ولی من نوشته بودمش توی لیست و امروز پشتش یک سانت چسب دوطرفه زدم و حل شد.

تمام.

حتی مستند دیدن هم بخشی از نظم ذهنیه.

صد سال هم تنها باشم، باز هم روتین و نظم خودم را دارم.

این ربطی به آدم‌ها نداره؛ به اون نقطه‌ی ثابت درونی مربوطه که بحران نمی‌تونه خرابش کنه.

اصلِ تاب‌آوری برای من اینه:

خودت رو محور اصلی ببین نه شرایط رو.

مهم نیست چند نفر خبرهایی که من می‌فرستم توی گروه خانوادگی می‌خونن اما من مسئولم که اون خبرها رو بذارم.

همون‌طور که مسئولم هر شب ساعت ۸:۵۵ زباله ها رو بذارم پشتِ در.

یا اینکه هر روز صبح پرده‌ها رو کنار بزنم.

بحران باشه یا نباشه، بیرون شلوغ باشه یا آروم،

این‌ها ستون‌های زندگی من‌ هستن.

و نکته‌ی مهم‌تر:

تو مسئولِ چیزهایی نیستی که خارج از دایره‌ی ذهن، بدن و خانه‌ت قرار می‌گیرن.

مگر اینکه واقعاً به خانواده‌ت مربوط باشه.

مثلاً اگر دوستم پیام می‌ده و می‌خواد دردِ دل کنه،

ولی من وسط کارم یا ذهنم آمادگی نداره،

من مسئول شنیدنش نیستم.

این اسمش خودخواهی نیست — اسمش محافظت از ذهنه.

تاب‌آوری یعنی همین مرزبندی آرام و محترمانه.

بخش دیگری از تاب‌آوری، پذیرش واقعیت است.

وقتی بحران می‌رسه — جنگ، بیکاری، بی‌آبی، بی‌برقی، مرگ، کمبود غذا، ناامنی، دروغ رسانه های خارجی و …

و تو باید بپذیری که این‌ها وجود دارند.

پذیرش یعنی دیدنِ حقیقت همان‌طور که هست، نه آنگونه که آرزو می‌کنی باشد.

امید بدون واقع‌بینی، آدم رو زودتر می‌شکنه.

تاب‌آوری واقعی ترکیبی از امید، توکل و واقع‌بینیه.

خیلی‌ها در بحران ها اضطراب و هیجان خودشون رو با روش های مختلف تخلیه می‌کنن با کمک کردن، امداد، بیرون رفتن و زدن به دلِ ماجرا و …

اون‌ها هم خودشون رو محور می‌بینن؛

محورِ کمک. محورِ وطن. محورِ مسئولیت‌های جمعی.

این هم جزئی از تاب‌آوریه — تا جایی که توانش هست.

اما وقتی کاری ازت برنمیاد، مهم‌ترین وظیفه‌ت اینه که حلقه‌های کوچیک خودت رو نگه داری:

ذهن، بدن، خانه.

در شرایط عادی هم همین قاعده برقرار می‌مونه؛

فقط اولویت‌ها آزادترن و تنفس بیشتری داری.

اما باز هم مسئولیت‌های کوچک‌ هستند که آرامش بزرگ می‌سازند.

فروردین 1405

در هنگامه جنگ تحمیلی سوم

Hide picture