شکاف نسلی – هنگامی که چند نسل در یک خانه زندگی میکنند
گروه مطالعات اندیشکده اجتماعی و اقتصادی آوید
زیر نظر دکتر محسن فردرو
در تاریخ روابط انسانی، هیچ جنگی پرهزینهتر از جنگی نیست که در سکوت و درون یک خانه رخ دهد؛ جنگی که نه با اسلحه، که با کلمات گفتوگو نشده و نگاههای فهمیده نشده پیش میرود. این، توصیف کلاسیک «شکاف نسلی» نیست، بلکه گزارش یک گسست معرفتی است: وضعیتی که در آن نسلها نه بر سر ارزشها، که بر سر مفاهیم بنیادین واقعیت با یکدیگر اختلاف دارند. پدری که جهان را با کتاب، اقتدار استاد و ثبات شغلی میشناسد، در برابر فرزندی قرار میگیرد که واقعیت را از دریچه الگوریتمهای شخصیساز، جامعه همتاهای مجازی و فرصتهای لحظهای میبیند. این دو، نه به دو زبان متفاوت، که در دو کیهان معنایی کاملاً جدا سخن میگویند. خطر واقعی، مشاجره بر سر انتخابها نیست؛ خطر، قطع کامل خطوط ارتباطی و تبدیل خانواده و جامعه به مجمعالجزایری از جزیرههای تنهاست. در جهان امروز بیشتر خانواده ها در کشورهای درحال توسعه به مجمع الجزایری از حضور نسل های مختلف تبدیل شده اند.
برای قرنها، انتقال دانش و ارزشها مسیری عمودی داشت: از پیران و صاحبان منزلت به جوانان و تازهواردان. ستونهای این برج عاج، والدین، معلمان، روحانیون و رسانههای جمعی بودند. انقلاب دیجیتال، این برج را نه با انفجار، که با بیاعتنایی تودهها فروریخت. مرجع جدید، افقی و الگوریتمی است. جوان امروزی پاسخ پرسشهای وجودی خود را نه از راهنمایی پیران سالخورده و با تجربه، که از یک پادکست تأملبرانگیز میگیرد؛ مهارتهای شغلی را نه از استاد دانشگاه، که از یک دوره آموزشی آنلاین میآموزد؛ و هویت خود را نه از سنت قومی، که از علاقه مشترک به یک فرنچایز فرهنگی جهانی میسازد. این تغییر، به خودی خود نه خوب است و نه بد؛ یک تحول زیرساختی است. فاجعه زمانی رخ میدهد که نسل پیشین، این فروریزی برج عاج را نه به عنوان یک پدیده جدید، که به عنوان یک شورش اخلاقی تفسیر کند.
گسست معرفتی، خود را در یک تراژدی زبانی نشان میدهد. واژههایی که برای نسل پیشین سرشار از معنای عاطفی و تاریخی است («تعهد»، «قناعت»، «ایثار»)، برای نسل جدید میتواند بار معنایی متفاوت («اجبار»، «کمبود»، «فدا شدن») داشته باشد. در مقابل، اصطلاحات نسل جدید («کوآلیتی لایف»، «پرسونال برندینگ»، «حق انتخاب») برای نسل پیشین، تهی و مصرفزده به نظر میرسد. این، مشکل ترجمه نیست؛ مشکل تعریف متفاوت از زندگی است. هنگامی که پدر، موفقیت را در «پایهدار شدن» میبیند و پسر در «آزادی تجربه»، گفتوگو به بنبست میرسد. خانوادهها تبدیل به مجالسی میشوند که در آن، همه سخن میگویند، اما هیچکس سخن دیگری را نمیشنود.
پل زدن بر این شکاف، نیازمند یک «دیپلماسی بین نسلی» است. دیپلماسی، نه به معنای مصالحه اصول، بلکه به معنای هنر ترجمه امیدها و ترسهای یک نسل به زبانی که برای نسل دیگر قابل درک باشد. این پروژه، از جنس گفتوگوی انتزاعی نیست. این پروژهای است عینی: تأسیس نهادهای مشترک جدید. یک «هیئت امنا»ی خانوادگی برای تصمیمگیری که در آن رأی جوان به اندازه رأی پیر محترم شمرده شود؛ یک «پروژه تاریخ شفاهی» در محله که در آن جوانان، خاطرات سالمندان را ضبط و بازسازی میکنند؛ یک رسانهای که نه مخاطب خود را یک نسل، که گفتوگوی بین چند نسل قرار دهد. وظیفه ما ساختن پلهایی از جنس کار مشترک است. آینده از آن ملتی نیست که گذشته درخشانتری دارد، بلکه از آن ملتی است که بتواند گذشته، حال و آینده خود را در یک گفتگوی پیوسته و خلاق نگه دارد.
