چرا باید کتابِ “«مطبوعات و مطبوعاتی‌های بیرجند» را خواند؟

Screenshot

حسین افضلیان

بیرجند – ۲۸ خردادماه ۱۴۰۵

روز شنبه ۲۳ خردادماه، از کتابِ “مطبوعات و مطبوعاتی‌های بیرجند” رونمایی شد. اهالی فرهنگ و دانش در ایران، بیرجند را به سبب سابقه تأسیس یکی از قدیمی‌ترین مدارس نوین آموزشی این کشور موسوم به “مدرسه شوکتیه” و پس از آن تأسیس چندین دانشگاه و مرکز آموزش عالی، به عنوان یک شهر علمی و فرهنگی می‌شناسند. حال با انتشار این‌ کتاب و رونمایی از آن، پرده‌ی دیگری از فخامت فرهنگی این شهر کنار رفت و پیشینه یکصد و چند ساله فعالیت‌های مطبوعاتی و روزنامه‌نگاری در “فرهنگشهرِ بیرجند” در قالب یک سند مکتوب در اختیار علاقمندان و پژوهشگران قرار گرفت. حال در یادداشتِ زیر به بهانه انتشار این کتاب، به این پرسش که “چرا باید این کتاب را مطالعه کرد؟” پاسخ خواهم داد.

همه می‌دانند در عصری به سر می‌بریم که به واسطه‌ی نقش‌آفرینی دو گروهِ اجتماعی و تأثیرگذار، یعنی “جامعه نخبگانی” به عنوان خالقانِ اندیشه ایجاد جامعه مبتنی بر تساهل، انسان‌مداری و خردگرایی و “جامعه اطلاعاتی و رسانه ای” به‌ عنوان ناقلانِ این مبنا و این اندیشه، خوشبختانه پوسته‌های تعصب، جزمیّت و دگم‌اندیشی ترَک برداشته و بسیاری از باورها، عقاید، مکاتب و ایدئولوژی‌ها از کنهِ خویش بیرون آمده، نقاب از چهره‌ کنار زده‌ و در معرض داوری جهانیان قرار گرفته‌اند. از همین روست که بنده همواره در یادداشتها و صحبحت‌هایم «عصر حاضر» را «عصر شفافیت، شعور و شرور» نامیده‌ام. عصری که به گفته‌ی آقای آلوین تافلر همزمان با موج سوّم توسعه و پیشرفت، “مؤلفه‌های قدرت جابجا” شده است.

در سده‌های نه چندان دور، و در تلاش نظام‌های تمامیّت‌خواه برای ممانعت از رشد و آگاهی‌های اجتماعی؛ پروسه‌ی انسداد اطلاعات، سبب دورماندن جوامع از باطن رخدادهایی می‌شد که چه بخواهیم و چه نخواهیم، صفحاتی از تاریخ اجتماعی ملّت‌ها محسوب می‌شدند.

تأمل و تعمق در تاریخ سیاسی دو ، سه قرن اخیر ایران نیز مؤید همین نکته است. شواهد متقن نشان می‌دهد که سیطره‌ی کامل و بی‌چون‌ و چرای حاکمان گذشته این مملکت، به‌ویژه در دوره سلطنت سلاطین مستبد و خودرأی قاجار که سلطنت را “اَبد مدّت” دانسته و آن را “موهبت الهی” می‌پنداشتند؛ در کنار دخالت‌های خارجی و سنگ‌اندازی‌های داخلی، راه را بر هر حرکت نوسازانه‌ای سد کرده بود. آنگونه که تلاش‌ و کوشش راهبران و پیشگامان حرکت‌های اصلاحی و تجددخواهیِ سه موج بزرگ نوسازانه‌ی آن دوره با راهبریِ عباس میرزا نائب‌السلطنه و وزیر او قائم‌مقام فراهانی، میرزا تقی‌خان امیرکبیر و میرزا حسین‌خان سپهسالار دیگر صدراعظم‌ نواندیش و تجددخواه عصر ناصری به سرانجامی درخور نرسید امّا در گذار جامعه ایران از یک “جامعه سنتی” به یک‌ “جامعه مدرنِ مبتنی بر “عقلانیّت و حاکمیّت قانون” راه را بر انقلاب بزرگ مشروطیّت باز کرد. هر چند که متأسّفانه این تلاشها هرگز نتوانستند فاصله‌ی میان حرکت پرشتاب رشد و توسعه علمی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در غرب و حرکت خزنده و آرام آن در ایران را پر کنند.

▫️شرایط اجتماعی بیرجند در آن دوره :

در اینجا کاری به دیرینگی یا نوپایی بیرجند در جغرافیای سیاسی و شهری ایران ندارم، اما بیرجند این شانس را داشت که در سال‌های پایانی دوره قاجار و مقارن با انقلاب مشروطیّت، تحت امارت امیری دموکرات، روشن‌ضمیر و نوگرا به نام امیر محمّدابراهیم خان شوکت‌الملک قرار گیرد که با رفورم اجتماعی خود گام‌های بزرگی در بهسازی این شهر و رونق زندگی شهری بردارد.

در پیشانی این رفورم اجتماعی، تأسیس مدارس شوکتیه بود که به حقیقت یک رنسانس فرهنگی، علمی و آموزشی را در این شهر رقم زد. اغلب با پیشینه و تأثیرات آن بر دگرگونی‌های زندگی مردم در نقاط شرقی ایران آشنائیم و می‌دانیم که در قاف رفیع این مدارس، سیمرغان بلند پروازی پرورش یافتند که هرگاه “فضلی” از آنان به ثبت رسیده، “فصلی” در تاریخ فرهنگ، ادب و دانش این کشور آغاز شده است.

بررسی نتایج تأسیس مدارس شوکتیه بر حیات اجتماعی بیرجند و در یک نگاه کلی‌تر، بررسی تأثیرات انقلاب مشروطیت بر جامعه و زندگی اجتماعی مردم این شهر، همواره دست‌مایه‌ی محققان و پژوهشگران بوده است.

از نتایج این رنسانس فرهنگی و اجتماعی در بیرجند، افزایش تعداد افراد باسواد، بالا رفتن سطح اطلاعات و آگاهی‌های مردم و آشنایی آنان با مظاهر زندگی جدید از جمله آشنایی با روزنامه و  مطبوعات بود. اما با این همه می‌توان گفت که فعالیت روزنامه و مطبوعات و دیگر مظاهر مدنیّت در ایران و در شهرهایی از قبیل بیرجند، در مقایسه با اروپا و دیگر کشورهای مغرب زمین نمود و بروز کمتری داشت.

اساساً فعالیت مطبوعات در ایران از ۱۹۰ سال پیش با نشریه‌ی “کاغذ اخبار” توسط میرزا صالح شیرازی، از دانش‌آموختگان اعزامی عباس میرزا به اروپا شروع شد و بعد با “وقایع اتفاقیه” امیرکبیر و نشریه‌ی “دولت عِلیّه ایران” و دیگر روزنامه‌های آن زمان به خصوص در دوره ناصری ادامه یافت. با پیروزی انقلاب مشروطیت این روند سرعت بیشتری گرفت، هر چند که با جانفشانی‌های فراوانی همراه بود و خون‌های فراوانی برای کسب این‌گونه آزادی‌های مدّنی نثار شد.

▫️آغاز فعالیت مطبوعاتی در بیرجند :

سالهای آغازین ۱۳۰۰ شمسی را می‌توان سرآغاز فعالیت‌های مطبوعاتی در بیرجند دانست که در ابتدا با انتشار سالنامه‌های آموزشی و بولتن‌های محلی شروع شد. امّا فعالیت‌های جدی‌تر روزنامه‌نگاری در بیرجند مربوط است به دهه سوم قرن گذشته یعنی سال‌های ۱۳۲۰ به بعد با صدور مجوز انتشار “صدای بیرجند” آقای رئوفی که البته هرگز به مرحله انتشار نرسید و مهم‌تر از آن “آزادی قائنات” آقای محمدتقی صمدی، “حقیقت قائنات” آقای قیروانی، “بیداری قائنات” آقای زرین‌قلم” و “اتحاد قائنات” آقای محمدمهدی صمدی در دوره پر تلاطم سیاسی و مبارزات ملّت ایران به رهبری شادروان دکتر محمّد مصدّق، برای ملّی شدن صنعت نفت. با انتشار این نشریات، جریان روزنامه‌نگاری در بیرجند وارد مرحله‌ی ‌جدی‌تری شد.

 

▫️ارزش خواندن کتاب “مطبوعات و مطبوعاتی‌های بیرجند” در چیست؟

تألیف هوشمندانه‌ی این کتاب توسط آقای سیدحسین حسینی به سفارش و حمایت‌های کامل و همه جانبه‌ی آقای محمود حیدری مدیرمسئول مؤسسه فرهنگی و مطبوعاتی امروز خراسان جنوبی و هماهنگی‌های شایسته و بایسته‌ی آقای احمد حیدری این توفیق را یافته است که میان دو فصل از تاریخ فرهنگیِ گذشته و امروز بیرجند، پل پیوندی برقرار نماید. اساساً تاریخ و در اینجا تاریخ مطبوعات آئینه‌ی تمام‌نمای یک جامعه در گذر زمان است. این دوستان با این کار، نه تنها نام کسانی را ثبت و ضبط کردند که روزگاری نبض تپنده‌ی فعالیت‌های مطبوعاتی بیرجند بودند بلکه با این کتاب، روح حقیقت‌جوی بیرجند را در کالبد کلمات دمیدند. بی‌تردید بازخوانی پرونده‌های غبار گرفته در گذرِ زمان کاری نبود که از عهده‌ی هر کسی ساخته باشد.

 

نویسنده در این اثر، با صبر و بردباری و پیگیری فراوان، قطعات پراکنده‌ای از تاریخ مطبوعات بیرجند را جمع‌آوری کرده و کنار هم گذاشته است و از آن‌ها یک «تاریخ منسجم» و یک “هویّت مشترکِ جمعی” ساخته است. او در حقیقت با این کار، نام و یاد و مساعیِ پیشگامان مطبوعات بیرجند را از فراموشی و گسسته‌نامی نجات داده و موفق شده است که به لطف این تلاش ارزنده، این قطعات پراکنده و این خاطرات نهفته در سینه‌ها را از “حالت روایت” به “حالت سند” درآورد.

از سوی دیگر پشتیبانی مؤسسه‌ی فرهنگی و مطبوعاتی امروز خراسان جنوبی از این اثر و برگزاری مراسم باشکوه رونمایی از آن، نشان‌دهنده آن است که در بیرجند، کانون‌های روشنفکری و فرهنگی همچنان زنده و پویا هستند. این مؤسسه با این اقدام بزرگ، بار دیگر عمق نگاه فرهنگی خود را که همواره با نوعی دغدغه‌مندی همراه است را به اثبات رساند و به خوبی توانست میان تاریخ پرفروغ گذشته بيرجند و فردای آن پلی برای آمد و شد نسل امروز و نسل‌های فردای این شهر بنا نهد.

▫️حضور فرزندان و نوادگان پیشگامان مطبوعات بیرجند در آئین رونمایی از نکات برجسته مراسم بود. کسانی که در آن مراسم تنها مهمان نبودند، بلکه امانت‌دارانِ میراثی بودند که از پدران و پدربزرگان خود به ارث برده‌اند. آنان نیک می‌دانند پدران‌شان در ایامی دست به قلم و کاغذ داشتند که امکانات اندک بود و مسئولیت‌ها سنگین. راه دشوار بود و نگاه‌ها وسیع و وجدان‌ها بیدار.

اگر ما امروز از توسعه رسانه‌ای در بیرجند صحبت می‌کنیم، مدیون همان بذری هستیم که این پدران در خاک این دیار افشاندند. حضور این خانواده‌ها در سالن برگزاری مراسم، تنها حضور چند خانواده نبود، بلکه تجلیِ یک دوره از تاریخ این شهر و بازخوانی اراده‌های مستحکم پدران‌شان بود. چرا که پدرانشان به واقع تنها یک خبرنویس نبودند، بلکه وجدان بیدار زمانه خود هم بودند.

در حقیقت حضور یادگاران آن مردان پیشگام در آئین رونمایی، با خود بوی خوش کاغذهای قدیمی، قلم‌های فرسوده و مجلات و روزنامه‌های دیرین را آورده‌ بود.

مطالعه “کتاب مطبوعات و مطبوعاتی‌های بیرجند” به همه ما گوشزد می‌کند که در آن سال‌های دور و پرمخاطره‌ی این شهر ؛ سنگینی بار فرهنگ و دغدغه‌های اجتماعی بر دوش چه کسانی بوده است. چه کسانی رنج‌های بسیار امّا خاموش برده‌اند آن هم در روزگاری که گاهی نوشتن برخی گزارش‌ها و انعکاس برخی خبرها تاوان سنگینی داشت.

 

حکایت اهالی مقاوم و صبور روزنامه و مطبوعات در تلاطم‌های گذشته، حکایت آن کسی است که وقتی از او پرسیدند چگونه در میان طوفان‌های سهمگین روزگار، تاب آورده و هنوز ایستاده‌ای؟ لبخند زد و گفت: من با امید به فردا، با زخم‌هایم پیمان بسته‌ام هر شکستی که بر من می‌گذرد، استخوانی باشد برای استواریِ ستون زندگی‌ام و هر اندوهی که بخواهد قامتم را خم کند، از آن بیاموزم چگونه باید به ریشه‌هایم پایبند باشم.

▫️سخنی با اهالی امروز رسانه و مطبوعات در بیرجند :

دوستان عزیز و بعضاً جوان این روزهای رسانه و مطبوعات نیک می‌دانند که نگارش کتاب‌هایی از قبیل “مطبوعات و مطبوعاتی‌های بیرجند”، تنها خلق یک اثر مکتوب نیست، بلکه رونمایی از آیینه‌ای است که سیمای فکری، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دیار کهن و دانش‌پرور ما را در خود بازتاب داده است و همانگونه که پیش از این نیز گفته شد، نویسنده و حامیان ایشان با تألیف و انتشار این اثر، میان تاریخ گذشته مطبوعات بیرجند با تاریخ امروز آن پلی زده‌اند که ما بر آن آمد و شد کنیم و به جامعه تفهیم کنیم که در بیرجند امروز همچنان کانون‌های نویسندگی و تاریخنگاری پابرجاست. اهالی امروز رسانه و مطبوعات، میراث‌داران تلاش‌های مردان بزرگ مطبوعات دیروزند و باید بدانند آنچه امروز در اختیار آنهاست سایه امتداد یافته تلاش‌های آنان است. برای درک هر چه بهتر و بیشتر این معنا توصیه می‌شود همواره در این ابیات شیخ اجل سعدی شیرازی سخن‌دانِ ژرف‌اندیش تأمل کرده و آن را نصب العین خود قرار دهند:

 

بس بگردید و بگردد روزگار

دل به دنیا در نبندد هوشیار

 

ای که دستت می‌رسد کاری بکن

پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

 

اینکه در شهنامه‌ها آورده‌اند

رستم و روئینه‌تن اسفندیار

 

تا بدانند این خداوندان ملک

کز بسی خلق است دنیا یادگار

 

نام نیک رفتگان ضایع مکن

تا بماند نام نیکت پایدار

 

ما امروز موظفیم قدر و ارزش این نوع آثار را بدانیم. اساساً موظفیم قدر و ارزش هر کتابی که با خود رنگ و بویی از تاریخ و فرهنگ و دانش سرزمین‌مان را دارد بدانیم، چرا که در پسِ همه این آثار، تلاش گذشتگانِ فرهیخته و خردمند و با دانش ما نهفته است، به قول رودکی بزرگ:

 

تا جهان بود از سرِ آدم فراز

کس نبود از راه دانش بی‌نیاز

 

مردمانِ بخرد اندر هر زمان

راز دانش را به هر گونه زبان

 

گرد کردند و گرامی داشتند

تا به سنگ اندر همی بنگاشتند

 

دانش اندر دل، چراغِ روشن است

وز همه بد، بر تن تو جوشن است

مطمئنم همشهریان عزیز بیرجندی، هر کجا که هستند وقتی صفحات این کتاب را ورق زند، از لابلای صفحات آن، عطر خوش و جانفزای دیانتِ شیخ هادی هادوی‌ها، اندیشه‌های بلند و وحدت‌بخشِ سیدغلامرضا سعیدهای ما، فرازنگیِ فرزان‌ها و فرزین‌ها، فخامت علمی و گستردگیِ دانشِ معتمدنژادها، رضوانی‌ها و گنجی‌ها، اصالت و نجابت محمدرضا راشد محصل‌ها، صدای طپش قلب پرشور سیدعبدالله علوی‌ها، شهامت و جسارت صمدی‌ها، رنج‌ها و زخم‌های فراوان نعمت‌الله‌ رخشانی‌ها، صمیمیّت نصرت‌الله‌ فرهادی‌ها، تلاش‌ها و خستگی ناپذیری‌های غلامعلی خالدی‌ها، نواندیشی‌های ابوالفضل زاهدی‌پورها و فوران خون پاک و همیشه جوشانِ خبرنگاران شهید این شهر: مهدی فروزانفر، ابوالقاسم تیموری و محمّدرضا فرهادی‌ها را با تمام وجود احساس خواهد کرد.

پس، نگاهداری این کتاب و دیگر کتاب‌هایی از این دست، نه‌ تنها ارزشمند است بلکه باید آنها را ارج نهاده، تهیه نمود و مطالعه کرد.

باید آن را به یکدیگر و به‌ویژه به دوستان و فرزندان‌اهدا نمود تا آنان نیز بدانند که شانه‌ به‌ شانه و پهلو‌ به‌ پهلوی دلاورمردان شمشیر به دست و زره بر تن ایران در درازنای تاریخ، اهالی قلم و کاغذ و اندیشه نیز نگاهبانان پا به رکابِ اصالت و هویّت ایرانی و حافظانِ استقلال و تمامیت فرهنگی این ملک اهورایی بوده‌اند.

 

بلی، آنان که از این پیش بودند

چنین بستند راه ترک و تازی

از آن این داستان گفتم که امروز

بدانی قدر و بر هیچش نبازی

 

به پاس هر وجب خاکی ازین ملک

چه بسیار است، آن سرها که رفته!

ز مستی بر سر هر قطعه زین خاک

خدا داند چه افسرها که رفته!

 

📚

Hide picture