گروه مطالعات اندیشکده اجتماعی و اقتصادی آوید

زیر نظر دکتر محسن فردرو

تاریخ مملو از لحظاتی است که تمدن‌ها، پیش از آنکه دشمنی از بیرون به آنها حمله کند، از درون دچار نوعی فلج اراده شدند. این فلج، نه ناشی از کمبود منابع، که حاصل یک بیماری نامرئی بود: مرگ تدریجی امید به آینده. وقتی جامعه‌ای به این باور می‌رسد که فردای آن، تنها تکرار امروز یا حتی بدتر از آن خواهد بود، رفتار جمعی آن دچار تغییراتی شگرف می‌شود. مردم، شبیه مسافران کشتی‌ای می‌شوند که به آرامی در حال غرق شدن است. برخی با هیجان وصف‌ناشدنی به نجات صندلی شخصی خود مشغول می‌شوند. برخی دیگر، خیره به افق، تنها منتظر رسیدن موج بعدی هستند. و معدودی، که هنوز به نجات کشتی باور دارند، صدایشان در هیاهوی ترس و بی‌تفاوتی گم می‌شود. این تصویر، استعاره‌ای از  الگویی تکرارشونده از جوامعی است که مسیر توسعه خود را گم کرده‌اند.

در علم اقتصاد، مفهوم «تنزیل» (Discounting) وجود دارد: ارزش یک دارایی در آینده، امروز کمتر محاسبه می‌شود. جامعه‌ای که امید خود را از دست داده، دچار یک «تنزیل افراطی آینده» می‌شود. در چنین بازاری معیوب، هرگونه سرمایه‌گذاری بلندمدت – خواه سرمایه مالی، خواه سرمایه انسانی و اخلاقی – غیرعقلانی به نظر می‌رسد. چرا باید برای درختی آب داد که شاید هرگز سایه‌اش را نبینیم؟ این منطق، به ظاهر محاسبه‌گرایانه، در سطح کلان به فاجعه می‌انجامد. مدیران، به جای ساختن نهادی پایدار، به افتخارات زودگذر و پروژه‌های نمایشی روی می‌آورند که نتیجه‌اش را در دوره مسئولیت خود ببینند. جوانان، به جای پرداختن به رؤیاهای بزرگ و رشته‌های زیربنایی، به دنبال مهارت‌هایی می‌روند که سریع‌ترین راه خروج از کشور یا کسب درآمد آنی باشد. والدین، نه با امید به آینده روشن فرزند، که با ترس از عقب‌ماندن او از قافله، آموزش را به یک میدان رقابت بی‌رحمانه تبدیل می‌کنند. در این اقتصاد بیمار، «امید» به کالایی لوکس و غیرضروری تبدیل شده است.

یکی از نشانه‌های بارز فرسایش امید، رویگردانی از آینده و پناه‌بردن به گذشته است – اما نه گذشته واقعی، بلکه گذشته‌ای اسطوره‌شده و آرمانی. این پناهگاه خیالی، دو کارکرد خطرناک دارد: اول، مسئولیت‌پذیری برای ساختن امروز را کاهش می‌دهد (چون «هرچه بود، در گذشته بود»). دوم، هرگونه تغییر و نواندیشی را به عنوان خیانت به آن آرمان‌شهر از دست رفته جلوه می‌دهد. جامه‌ای که مدام در حال دوختن و وصله‌زنی دیروز است، هرگز لباسی برای فردا نخواهد دوخت. این گرایش، تنها محدود به گفتمان سیاسی نیست؛ در فرهنگ عامه نیز رخنه کرده است. اغراق در موفقیت‌های گذشته ورزشی یا هنری، نوستالژی افراطی برای دهه‌هایی که سپری شده، و حتی بازگشت به سبک‌های قدیمی در معماری و پوشش، همگی می‌توانند نشانه‌هایی از این گریز از آینده باشند. این رفتار، شبیه به کشتی‌ای است که ناخدا به جای نگاه به افق، مدام نقشه‌های بندرگاه‌هایی را که روزی از آنها عبور کرده، بررسی می‌کند.

خروج از این دور باطل، نیازمند پذیرش یک حقیقت ساده است:

آینده، محصول جبر تاریخ یا نقشه‌های از پیش تعیین‌شده نیست. آینده را «معماران فردا» می‌سازند؛ کسانی که حاضرند در بازار آشفته «تنزیل افراطی»، بر روی دارایی‌های بلندمدت سرمایه‌گذاری کنند. این سرمایه‌گذاری می‌تواند یک مدیر جوان باشد که به جای رانت، به شایستی متکی است؛ یک معلم باشد که به جای ترویج رقابت بی‌امان، همکاری را به دانش‌آموز می‌آموزد؛ یا یک شهروند معمولی باشد که در محله خود، یک پروژه کوچک محیط زیستی را آغاز می‌کند. این اقدامات کوچک، سنگ‌بنای یک «روایت جدید» هستند. وظیفه نخبگان فکری و رسانه‌ها، نه تأیید این ناامیدی، که قابل‌تصور کردن آینده‌ای متفاوت است. باید نشان دهیم که فردایی بهتر، نه یک اتوپیای دست‌نیافتنی، که حاصل جمع جبری انتخاب‌های خرد امروز ماست. بقای کشتی، به همکاری همه سرنشینانش بستگی دارد. آیا ما ترجیح می‌دهیم نجات‌دهنده صندلی خود باشیم، یا معماران عرشه‌ای جدید؟

در شرایطی که دشمن خارجی قصد نابودی دارایی های کشور عزیزمان را کرده است بهترین راه تاب آوری و ایستادگی و تصور یک آینده امید بخش است که فقط با همکاری و همراهی همه آحاد مردم امکان پذیر است و نیازمند صبر و ازخودگذشتگی و توجه به منافع همگانی است.

 

Hide picture