راویانِ واقعه دشت نینوا
حسین افضلیان
بیش از ۱۴ قرن است که واقعه دلخراش و جان پریشِ دشتِ نینوا قلمرو وسیعِ قلوب و اندیشه، وَعظ و خطابه، فرهنگ و هنر، شعر و ادبیاتِ مسلمانان و نیز، دل و جان انسانهای آزاده، مترقی و عدالتخواه جهان را مسخر خود ساخته، درخت مقاومت و پایداری ملل آزاده جهان را آبیاری نموده و سروِ قامت باورها و اعتقادات صاحبان قلم های سلطه سوزی را که همواره علیه صاحبان قدرت و مکنت بوده اند، از سرچشمه زلال و همیشه جوشان خود سیراب ساخته است.

قرنهای متمادی ست که شاعران، نویسندگان، هنرمندان، سخنوران و مرثیه خوانان، نسل در نسل سعی کرده اند که در آثارشان، یاد کردِ وقایع آن اتفاقِ عظیم و آن ستمِ آشکار که مَثلِ اعلای ظلم و ستمی ست که در هر روز و هر ساعت این قرنِ پرآشوب بر خودشان روا داشته می شود را مرهمِ جراحات التیام ناپذیر خود سازند و بنیان حماسه جاویدان و خلل ناپذیر دشت تفتیدهٔ طَف را که به سانِ کاخی رفیع و سر بر آسمان سا، از باد و بارانِ روزگار گزندی نیافته، از آفتِ تحریف و نسیان مصون داشته و به نسل های بعد بسپارند تا روزی که رایت فتح و ظفر نهایی به دست فاتحِ حسینی نسبِ موعود بر بلندای عالم برافراشته شود.
در همه این سالها و قرنهای بس طولانی گاهی برای همه بهرمندان از آثار عاشورایی اين سؤال پيش می آمده كه: اين همه اخبار تاريخی و نكات ريزی كه ۱۴۰۰ سالِ پيش از دشتِ تفتیده و عطشناکِ نینوا به ما رسيده، چگونه به سينه تاريخ سپرده شده و به نسلهای بعدی انتقال يافته است؟ آن چنان كه ما امروزه با خواندن و شنيدن اين روايات می توانيم منظره غمبار و البته افتخار آفرين عاشورا را در ذهن خود به تصوير كشيده و مجسم كنيم. در حالی كه بزرگ ترين و پرشورترين حوادث جهان و جنگهای گسترده در طول تاريخ، از اين ويژگی برخوردار نبوده و اینچنين تاريخ روشن و زنده ای ندارند.
بدون شک این پرسش برای اهالی مطالعه و تفحص اساسی تر از دیگران است که: در آن گیرودار خون و آتش چه کسانی مجال ثبت و ضبط آن وقایع تلخ و پر از حرمان را یافته و یا به عبارتی دیگر “راویان و ناقِلان واقعه دشت نینوا” چه کسانی بوده اند؟
لذا در واکاوی همین پرسش سعی می شود که در این نوشته ضمن دسته بندی این راویان به برخی از آنان نیز اشاره شود.
▪️۱ – اهل بیت حضرت سیدالشهدا (ع) و برخی از اصحاب خاص و صدیق ایشان :
در راس همه اینها حضرت امام سجاد (ع) و حضرت زینب کبری (س) قرار دارند که در تمامی لحظات حرکت امام از مدینه تا کربلا و سپس تا شام و بازگشت دوباره به مدینه حضور داشته و تمامی حوادث و صحنه ها را از نزدیک مشاهده کرده و ثبت و ضبط و سپس نقل کرده اند.
شاعر خوش قریحه و اهل معنای معاصر قادر طهماسبی (فرید) در این خصوص چه زیبا و عمیق سروده است:
سِرّ نَی در نینوا می ماند، اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند، اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان
در کویر تفته جا می ماند، اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت، بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابری از ریا می ماند، اگر زینب نبود
علاوه بر این دو بزرگوار، امام باقر(ع) که با وجود خردسالی در کربلا حضور داشته و امام صادق(ع) به واسطه پدر و جدّ ارجمندشان نیز روایتگر این واقعه بوده اند و همچنین همسران و فرزندان به اسارت گرفته شده از خاندان امام شهید (ع) و اهل بیت دیگر شهدای کربلا و نیز برخی از اصحاب خاص امام چهارم و امام پنجم که در کربلا حضور داشته اند مانند: ثابت بن هبیره، یحیی بن هانی بن عروة، زهیر بن عبدالرحمن و بانوی بزرگواری به نام دُلهَم همسر زهیر بن قین و … اینها به تمامی شاهدان بی واسطه و با واسطه حوادث کربلا و از ناقلان قابل اعتماد و عاملان عمده انتقال اخبار این رخداد جانسوز می باشند.
در مقتل الحسين ( ع ) اثر ابومخنف لوط بن يحيی که نخستين اثر پیرامون عمده ترين اطلاعات مرتبط با كربلاست، نویسنده مطالب خود را مجموعاً از ۸۷ نفر بی واسطه و با واسطه روايت كرده است. برخی از اين افراد در حادثه عاشورا حضور داشته و برخی نیز در حوادث قبل و بعد از آن نقش آفرین بوده اند که بسیاری از آنان اهل بیت حضرت سیدالشهدا(ع) و بازماندگان یاران و اصحاب شهید آن حضرت می باشند.
▪️۲ – یاران زنده مانده از اردوگاه امام حسین (ع) :
الف) حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب مشهور به حسنِ مثنی که سادات “طباطبایی” نسبِ خود را از او دارند.
به نقل از منابع تاریخی شش تن از پسران امام حسن مجتبی (ع) به نام های حسن بن حسن، قاسم بن حسن، عبدالله بن حسن، عمرو بن حسن، عبدالرحمن بن حسن و ابوبكر بن حسن، به همراه امام حسين (ع) به سوی كربلا حركت كردند.
عبدالرحمن در منطقه ابواء از دنيا رفت، قاسم و عبدالله و ابوبكر در روز عاشورا به شهادت رسيدند. عمرو بن حسن نيز چون كودكی بيش نبود، به همراه زنان و دختران به اسارت رفت. اما حسن بن حسن كه به حسنِ مثنی معروف است، در جنگ نابرابر با دشمن به شدت مجروح شد و به ياری خداوند متعال از دست سربازان عمر بن سعد نجات يافته و به عنوان یکی از روايتگران قابلِ وثوق وقايع و حوادث عاشورا به نیکی به وظیفه خود عمل کرده است.
با توجه به شخصيت ارزنده اين زاده حرم شریف مجتبوی(ع) اندکی به معرفی ایشان می پردازیم.
حسنِ مثنی يكی از تربيت يافتگان دامان فضل و كرامت کریم اهل بیت می باشد. مادر وی خوله، دختر منظورِ فزاريه است. او در اثر تربيت پدر بزرگوارش حضرت مجتبی (ع) توفیق كسب كمالات آسمانی و فضايل معنوی را یافته و به دلیل پاكی سيرت و نيكویی صورت مورد تكريم و اعتماد عموم مردم قرار گرفت. ازدواج وی با فاطمه دختر امام حسين (ع)، كه با صلاحديد آن حضرت انجام شد، به افتخارات وی افزود و همراهی اش با كاروان كربلا و شركت در آن حماسه تاريخی نام وی را در رديف يكی از ياران با وفای سرور و سالار شهيدان قرار داد.
او بعد از مبارزات سختی كه با تمام وجود در مقابل لشكرِ يزيد انجام داد، به شدت زخمی شده و به اسارت دشمن درآمد. يكی از سربازان عمر بن سعد به نام ابی حسان اسماء بن خارجه فزاری، كه از بستگان مادرش بود، او را از اسارت دشمن نجات داد و در منزل خويش در كوفه به مداوای وی پرداخت و پس از بهبودی، او را به مدينه روانه كرد.
بعد از بازگشت اسرای كربلا به مدينه، حسنِ مثنیِ همچنان با همسر فداكارش فاطمه بنت الحسين (س) زندگی می كرد تا اين كه به دستور عبدالملك بن مروان خلیفهٔ اموی مسموم گرديده و در ۳۵ سالگی به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع مدفون شد. همانگونه که گفته شد وی جدّ اعلای ساداتِ طباطبایی ست.
ب) ضحاک بن عبدالله مِشرَقی:
این فرد با امام شرط کرد تا موقعی همراه آن حضرت باشد که وجودش فایده داشته باشد. امام هم قبول کرد. آخر کار هنگامی که عرصه را بر امام تنگ و ایشان را تنها دید، از امام اجازه رفتن گرفت و امام هم اجازه فرمود. پس از اجازهٔ امام، ضحاک از صحنه گریخت و کسی هم نتوانست او را دستگیر کند. او نیز خیلی از اتفاق ها و نحوه شهادت ها را بیان کرده است.
محمد بن جریر طبری آورده است که ابومخنف از عبدالله بن عاصم الفائشی به نقل از ضحاک بن عبدالله مِشرَقی نقل کرده که وی به همراه مالک بن نضر ارحبی، در میانه راه کاروان حسینی به سوی کوفه، با امام حسین (ع) ملاقات نمودند. امام حسین (ع) آنها را به یاری خود خواند. وقتی آنها عذر خواستند امام (ع) علت را جویا شد. مالک بن نضر گفت: من بدهی و نان خور دارم. اما ضحاک دعوت امام را مشروط قبول کرد و گفت: «من هم فردی عیال وارم و به مردم مقروض هستم؛ اما اگر به من اجازه دهی، هنگامی که هیچ جنگجویی در کنارت نیافتم، بازگردم و فقط تا آنجا برایت بجنگم که برایت سودمند باشد و بتوانم از تو دفاع کنم.» امام (ع) نیز شرطش را پذیرفت.
ضحاک در صبح روز عاشورا در حمله اوّل شرکت کرد و شجاعتهای بسیاری از خود به نمایش گذاشت و نماز ظهر را همراه امام به جای آورد. او وقتی که دید سپاه بنی امیه به دستور عمر بن سعد اسب های یاران امام (ع) را هدف قرار داده و با پی کردن از پای در میآورند، اسب خود را در خیمه ای پنهان کرد و خود پیاده به نبرد با دشمن پرداخت. ضحاک خود نقل کرده که در مقابل امام (ع)، دو نفر از دشمن را که پیاده میجنگیدند به قتل رسانده و دست یکی دیگر را از تنش قطع کرده که حضرت هم در حق او دعا کرده و فرمودند: «سست نگردی، دستت بریده نشود؛ خداوند از اهل بیت رسول (ص)، بهترین پاداشها را به تو ارزانی دارد». ضحاک خود نقل می کند: وقتی دیدم یاران امام حسین (ع) کشته شده اند و نوبت به وی و خاندانش رسیده و با وی به جز سوید بن عمرو خثعمی و بشیر بن عمرو حضرمی باقی نمانده اند، خدمت اباعبدالله آمده و گفتم: یابن رسول الله! به خاطر دارید که بین من و شما چه شرطی بود؟ حضرت فرمود: آری. من بیعت خود را از تو برداشتم ولی تو چگونه میتوانی از بین سپاه دشمن فرار کنی؟ ضحاک گفت: من اسب خود را در خیمهای پنهان کردهام و به همین جهت بود که پیاده میجنگیدم. پس ضحاک سوار بر اسب شد و از صحنه نبرد گریخت.
ج) عقبة بن سمعان :
وی غلامِ رباب دختر اِمرءالقیس کلبی همسر امام حسین (ع) و مادر حضرات سکینه و علی اصغر (علیهما السلام) بود.
این شخص در جنگ به اسارت درآمد و به این وسیله زنده ماند تا اتفاقات زیادی را نقل کند. او در کنار امام جنگ کرده بود و اسیر شد. عمر سعد هم چون معتقد بود او غلام بوده و از خود اختیاری نداشته او را آزاد کرد.
د) مرقّع بن ثمامه اسدی صیداوی :
وی از تابعین بود. بعد از پذیرفته نشدن شرایط امام حسین (ع) از سوی عبیدالله بن زیاد، به همراه جمعی دیگر شبانه به امام (ع) پیوست. وی در روز عاشورا با دشمنان آن حضرت جنگید تا این که همه تیرهایش تمام گشت و بر اثر جراحات وارده، به زانو در آمد. امّا همچنان از خود دفاع می کرد تا بر زمین افتاد. عدهای از بنی اسد که از اقوامش بودند او را از معرکه نجات داده و به کوفه آوردند و مخفی کردند. آنگاه که ابن زیاد توسّط عمر سعد از وضع او آگاه شد فرمان کشتن او را صادر کرد. امّا با میانجیگری جماعتی از بنی اسد، ابن زیاد از کشتن او منصرف شد. ولی او را زنجیر کرده و به زاره که ظاهراً ناحیه ای در بحرین بوده تبعید نمود، او پس از یک سال تحمّلِ رنج و مشقت سرانجام به فیض شهادت نایل آمد.
ه) غلامی از غلامان عبدالرحمن بن عبد ربه انصاری:
وی می گوید چون دیدم که حسین(ع) و یاران و اصحابش جملگی به خاک افتاده اند، از صحنه فرار کردم. وی نیز زنده ماند و بسیاری از وقایع روز عاشورا را نقل نمود.

▪️۳- جنایتکاران سپاه دشمن که ناقل حوادث شدند:
الف) : خیلی از جنایتکاران کربلا قبل از اینکه قیام توابین و سپس مختار صورت بگیرد با افتخار وقایع عاشورا را برای مردم تعریف کرده و کسب وجهه می کردند. همین ها سینه به سینه ماند و مختار ثقفی هم با همین اطلاعات به سروقتشان رفت و از آنان انتقام گرفت.
تعدادی از اینها هم نقل جنایاتشان را در هنگام اعدام توسط مختار بیان می کردند. افرادی مانند خولی بن یزید اَصبحی که قاتل جعفر بن علی و عثمان بن علی (علیهماالسلام) و حامل سر مبارک حضرت سیدالشهداء از کربلا به کوفه و صاحبِ آن تنورِ مشهور بود و همچنین حرملة بن کاهل اسدی که قبل از مرگش نحوه رها کردن تیرهای سه شعبه را به گلوی طفل شیرخوار امام حسین و سینهٔ خود امام و مشکِ آب حضرت اباالفضل (علیهم السلام) را بیان کرده، از این دسته اند.
ب) : حمید بن مسلم اَزدی :
در کنار همه راویان اردوگاه خصم که روایتگر جنایات خود و همپالگی های شان بوده اند، در کتب و اسناد تاریخی هیچکس به اندازه حمید بن مسلم ازدی از شهرتی به این اندازه برخوردار نیست.
بخش زیادی از اطلاعات تاریخی آن دوران از این شخص که لقبِ “وقایع نگار سپاه عبیدالله بن زیاد” را یدک می کشد، منتقل شده است. مرسوم بوده که در لشکرکشی های بزرگ یک وقایع نگار برای ثبت اتفاقات حضور داشته باشد. سپاه عبیدالله بن زیاد نیز با حضور حمید بن مسلم دارای وقایع نگار بود.
نقل شده است که همین فرد مانع کشته شدن امام سجاد (ع) توسط شمر شد. به همین دلیل وقتی مختار به کوفه مسلط شد مصلحتاً به او امان داد. حمید بن مسلم اَزدی از چهره های مرموز و کمتر شناخته شده حاضر در میدان کربلا بود. او فردی مُزَوّر و دو رو و از افرادی بود که با هر جریانی که منافعش را تأمین می کرد، همراه می شد. آن گاه که بنی امیه را در رأس قدرت دید با آنان همراه شد و جهت خوشایندشان، در کربلا حضور یافت و همراه با دیگر جنایتکاران صحرای کربلا در مقابل سید و سالار شهیدان (ع) ایستاد و زمانی که جریانِ اجتماعی کوفه را بعد از واقعهٔ کربلا به نفع شیعیان دید با آنان هم آوا شده و به نفع آنان در جنگهایشان شرکت جست.
حمید بن مسلم به گفته خودش از یک سو از ارادتمندان صمیمی عمربن سعد و از دوستان نزدیک او بود و از سوی دیگر رفیقِ شفیقِ ابراهیم بن مالک اشتر محسوب می شد. از دامنه وسیع گزارشاتی که او، از قبل و بعد واقعهٔ کربلا ارائه می دهد چنین بر می آید که او در بسیاری از وقایع کربلا حضوری نزدیک داشته و در عین حال، جانب احتیاط را رعایت می کرده بطوریکه گویا در کربلا نقش یک سیاهی لشکر را ایفا کرده است.
او در صحرای کربلا نه شمشیری زد و نه تیری انداخت و از اطرافیان خود هم چنین چیزی را طلب می کرد. بگو مگوی وی با شمر بن ذی الجوشن و تقبیحِ اقدام شمر در آتش زدن خیمه ها و نیز سخن او با شمر برای ممانعت وی از به شهادت رساندن امام سجاد(ع) از اعمال شایسته ای است که به نقل خود او در تاریخ به ثبت رسیده است.
روایت است که او پس از شهادت امام حسین(ع) از سوی عمر سعد مأموریت یافت تا به همراه خولی بن یزید سر سیدالشهدا (ع) را به کوفه نزد ابن زیاد ببرد.
در وقایع و جریانات بعد از واقعه کربلا به خصوص در قیامِ توابین خود را از یاران و همفکران سلیمان بن صرَد خُزاعی معرفی کرد و نقش پر رنگی از خود در این پیکار به نمایش گذارد. تا آنجا که تا پایان کار توابین در کنار آنها باقی ماند.
گویا مختار به خوبی از روحیه حمید بن مسلم و اعمالِ مزوّرانه اش آگاهی داشت از همین روست که پس از به نتیجه رسیدن قیام خود، دستور تعقیب او را صادر کرد. حمید بن مسلم به قبیلهٔ عبدالقیس پناه برد و در میان آنان مخفی شد. سائب بن مالک و گروهی از یارانش وارد این قبیله شدند و به جستجوی او پرداختند. اما زمانی که به دستگیری دو نفر دیگر از حاضران در کربلا مشغول شدند، حمید بن مسلم از فرصت استفاده کرده و از آنجا فرار کرد و سپس با سرودن شعری از فرارش ابراز مسرت و شادی نمود. قابل ذکر است که بسیاری از نقل قول های وی از حادثه ی کربلا و حوادث پس از آن مورد استفاده مورخینی مانند محمد بن جریر طبری قرار گرفته و تا حد زیادی به آنها استناد شده است.
در خاتمه امید می رود که آگاهیِ هر چه بیشتر نسبت به فرهنگ حیات بخش و سراسر شعورِ دشت نینوا سایه گسترِ اندیشه و مرامِ ره پویان حسینی (ع) شده و در لابلای شور و هیجان های کذایی و کاذبِ سالهای اخیر و سالهای آتی کم رنگ نشود.
حسین افضلیان
بیرجند – آذر ماه ۱۳۹۳
——————————————————————————————————————————————————————————————————————————-

حضرت رقیه بنت الحسین (س) در منابع شیعی
یکی از مباحث مورد اختلاف در بررسی تاریخ عاشورا، تعداد فرزندان امام حسین (ع) به ویژه تعداد دختران ایشان و علی الخصوص وجود دختری به نام «رقیه بنت الحسین (س)» است.
اینکه اساساً امام حسین (ع) چند دختر داشته اند، محققین در منابع خود از ۲ تا ۴ دختر نام برده اند. که در این میان وجود حداقل ۲ نفر از ایشان قطعی و حضورشان در کربلا مسلم و مسجّل است.
این دو تن عبارتند از :
۱- بانو سکینه (س) که بعدها به ازدواج مصعب بن زبیر در می آید.
۲- بانو فاطمه (س) که پس از بازگشت به مدینه به ازدواج پسر عم گرامی اش حسن بن حسن (حسنِ مثنی) مشهور به طباطبا (جد اعلای سادات طباطبایی) فرزند گرامی امام مجتبی (ع) در می آید. لازم به ذکر است که حسنِ مثنی خود از مجروحان، نجات یافتگان و راویان واقعه کربلاست.
در برخی از منابع افزون از این دو، از زینب بنت الحسین(س) و نیز دختر چهارمی یاد شده که در منابع بعضاً نامش مجهول مانده است.
نکته قابل توجه در این بحث این است که علمای بزرگ و معتبر شیعی وجود دختر خردسالی را برای حضرت سیدالشهداء «ع» تأئید نموده اند که در اَثنای اسارت در شام بدرود حیات گفته است که می تواند همان «رقیه بنت الحسین (س)» باشد.

مشهورترین این علماء عبارتند از :
۱- شیخ ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه مشهور به «شیخ صدوق» صاحب آثار گرانقدر «من لایحضره الفقیه» و «الخصال»
۲- رضی الدین علی بن موسی بن طاووس مشهور به «سید بن طاووس» صاحب کتاب مشهور «لُهوف»
۳- عزالدین ابوجعفر محمدبن علی بن شهر آشوب مازندرانی، مفسر، محدث، ادیب و فقیه بزرگ شیعی و صاحب «مناقب آل ابی طالب» و «عالم العلماء»
۴- نجم الدین جعفر بن محمد بن جعفر بن هبةالله بن نما حلی صاحب مقتل مشهور «مُثیرُالاَحزان و مُنیرُ سُبُل الاَشجان» از مقاتل مشهور واقعه عاشورا
۵- ابومخنف لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف بن سلیم الغامدی الازدی از سابقون و پیشگامان مقتل نویسی در تاریخ شیعه و صاحب اثر مشهور و معتبر «مقتل الحسین»
و نیز از قدیمی ترین منابع قابل دسترسی در این زمینه، از دو کتاب ذیل نیز نباید غافل ماند:
۱- کتاب «لباب الأنساب» اثر ابوالحسن علی بن زید بیهقی مشهور به ابن فندق که اثرش مورد وثوق علمای بزرگ علم اَنساب از جمله مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی (ره) می باشد.
۲- کتاب «کامل بهائی» اثر شیخ عمادالدین حسن بن علی بن محمد بن علی طبری آملی از معاصران خواجه نصیر طوسی. مؤلّف این کتاب، آثار دیگری چون «مناقب الطّاهرین»، «معارف الحقائق» و «أربعین البهائی» از خود به یادگار نهاده است که از مجموع این آثار به روشنی می توان دریافت که وی عالمی شیعی و تاریخ نگاری غیرتمند بوده است.
وی می نویسد:
«زنان خاندان نبوّت در حالت اسیری، حالِ مردان که در کربلا شهید شده بودند را بر پسران و دختران ایشان پوشیده می داشتند، و هر کودکی را وعده ها می دادند که پدر تو به فلان سفر رفته و بازمی آید؛ تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکی بود چهار ساله؛ شبی از خواب بیدار شد و گفت: پدر من حسین کجاست؟ این ساعت او را به خواب دیدم، سخت پریشان. زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست. یزید خفته بود؛ از خواب بیدار شد و حال تفحّص کرد. خبر بردند که حال چنین است. آن لعین در حال گفت که بروند و سر پدر او را بیاورند و در کنار او نهند. ملاعین سر بیاورده و در کنار آن دختر چهار ساله نهادند. پرسید: این چیست؟ ملاعین گفت: سر پدر توست. آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد.
از نقل عمادالدین طبری استفاده می شود که امام حسین (ع) دختری چهار ساله داشته که در فراق پدر، در شام پرپر گردید، ولی نامی از او به میان نیامده است.
تاریخ نگاران پس از او نیز این جریان جان گداز را با اندک اختلافی، و برخی اضافات در کتاب های خود آورده اند.
از آن جمله اند:
– ملا حسین کاشفی سبزواری (متوفای ٩١٠ ق) در کتاب «روضة الشّهداء»
– شیخ فخرالدّین طریحی نجفی (متوفای ١٠٨۵ ق) در کتاب «المنتخب»
– سید محمدعلی شاه عبدالعظیمی (متوفای ١٣٣۴ ق) در کتاب «الإیقاد»
– شیخ محمدهاشم بن محمدعلی خراسانی (متوفای ١٣۵٢ ق) در کتاب «منتخب التّواریخ»
– شیخ عباس قمی (متوفای ١٣۵٩ ق) در کتاب «نفس المهموم» و «منتهی الآمال»
– شیخ محمدمهدی حائری مازندرانی در کتاب «معالی السبطین»
که باز در این میان، برخی از ایشان نام «رقیه» را به صراحت ذکر نموده اند.
شیخ محمدهاشم خراسانی در ضمن شمارش بانوان اسیر شده می گوید:
«التاسعه: آن دختری است که در خرابه شام از دنیا رحلت فرموده، و شاید اسم شریفش «رقیه» بوده، و از صبایای خود حضرت سیدالشّهداء (ع) بوده؛ چون مزاری که در خرابه شام است منسوب است به این مخدّره، و معروف است به مزار رقیه»
✍ حسین افضلیان
بیرجند – آبان ماه ۱۳۹۵
