سامان سیاسی دوره صفویه – خلاصه مقاله دکتر محمد هاشم رهنما

خلاصه مقاله علمی – پژوهشی دکتر محمد هاشم رهنما

مقاله با عنوان « سامان سیاسی دوره صفویه»، بحثی متفاوت و تحلیلی خلاف نگرش غالب اساتید و محققان ایرانی( و حتی جامعه ایرانی ) و بسیاری از صفویه شناسان دانشگاه های خارج از ایران را ارایه می نماید.

اهمیت و ضرورت پرداختن به این مساله از آن رو بوده که رویکرد «فردگرایی» مدرن بر عموم تحلیل و تفسیر های تاریخی در ایران تسلط داشته و تحلیل های تاریخی را دچار «شخص محور »ی و یا « شاه محور» ی نموده است. نتیجه منطقی این وضعیت عدم رونق روش تاریخ انتقادی در ایران و رواج روایت و داستان گویی به قیمت غیر کاربردی شدن علم تاریخ و تفننی شدن آن بوده است. عبارات کوروش کبیر، داریوش کبیر، شاه عباس کبیر، نادر شاه کبیر و رضا شاه کبیر، نشان تسلط این رویکرد بر تاریخ ایران می باشد. این رویکرد با تقلیل و ساده سازی، عامل تغییر یک دوره تاریخی را زیرکی و تدبیر شاه دانسته و تامل و ارزیابی عمیق لایه های سیاسی و تاثیرات اجتماعی و اقتصادی تحولات را از نظر دور می دارد. نقطه مقابل این تحلیل روش بررسی انتقادی پدیده ها و رویدادها تاریخی است که با منطق و استدلال معتبر و موجه از تمایز و تفاوت یک دوره تاریخی ارزیابی قابل تاملی به دست می دهد و با روش علمی بنیان ها و ساخت سیاسی و اجتماعی و نیز اقتصادی را برای فهم دلایل رونق یا افول یک دوره تبیین می کند. امری که علم تاریخ را به علمی کاربردی و اساسی در دنیای امروز تبدیل می کند.

مقاله ( برگرفته از رساله دکتری ) در پی اثبات این مدعاست که تمایز و رونق یک دوره تاریخی در ایران ( نمونه دوره شاه عباس اول صفوی) با سامان سیاسی ربط وثیق دارد.

«سامان سیاسی» مفهوم برگرفته از سنت سیاسی ایرانی طی قرون و اعصار بوده که ریشه در اساطیر و آموزه های خِرد مزدایی داشت. این مفهوم شامل عناصری کلیت بخش و نظام دهنده در باره اساسی ترین کنش سیاسی یعنی مساله « حکمرانی و فرمانروایی» به شمار می رفت. هدف این سنت دستیابی به یک نظام سیاسی با اولویت برقراری نظم و امنیت و رفع ناامنی بود. ساز و کارهای سامان سیاسی در صدد بود تا اصلی ترین عامل اخلال عنصر حکمرانی یعنی قدرت سیاسی بی حد و حصر را مهار و کنترل کند؛ چرا که در غیر این صورت جنگ همه علیه همه رخ داده و بقاء و بنیان حکومت را به فروپاشی دچار می کرد.

پایداری سیاسی زمانی محقق می گردید که نظام سیاسی در تلاش مستمر و بی بازگشت طی فرایند مشخص تحدید و مهار قدرت به تعاملات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی دست پیدا کرده باشد. به بیان دیگر پایداری سیاسی در گرو نهادینه و غیر شخصی شدن قدرت در یک دوره تاریخی بود. این قواعد آشکارا شاه را در کنار جناح های قدرت قرار می داد که بایست بر حسب نقش و وظیفه خود به عنوان کارگزار و محافظ سامان سیاسی با امکانات و لوازم موجود به مهیا کردن شرایطی اقدام کند تا با ائتلاف و حمایت نظامی فرادستان به تامین نظم و امنیت نائل شوند. در صورتی امنیت و ثبات سیاسی امکان پذیر می شد که نظام سیاسی با ساز و کارهای متعدد بر اساس قواعد حکمرانی موفق به توزیع قدرت و اقتدار شده و اعتماد سیاسی و رفع عدم اطمینان را ایجاد و مشارکت سیاسی را تضمین کرده باشد. بدین ترتیب علاوه بر ثبات، رونق و شکوفایی دوره حاصل می گردید. در غیر این صورت اگر شاه یا فرادستان سامان سیاسی را برهم زده و بدان پایبندی نشان نمی دادند و به مرور به در اختیار گرفتن تام و تمام قدرت میل پیدا می کردند ، بروز بی ثباتی و ناامنی و ستیز و جنگ ها ی خونین داخلی انحطاط یک دوره تاریخی را اجتناب ناپذیر می نمود.

مرداد 1404

Hide picture